تبليغاتX
bahar
داستان:الو...منزل خداست؟ جمعه 6 خرداد1390 6 بعد از ظهر

الو ... الو ... سلام کسی اونجا نیست ؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟

پس چرا کسی جواب نمیده ؟

یهو یه صدای مهربون بگوش کودک نواخته شد! مثل صدای یه فرشته ...

- بله با کی کار داری کوچولو ؟

خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده

- بگو من میشنوم کودک متعجب پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...

- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم. صدای بغض آلودش آهسته گفت: یعنی خدام منو دوست نداره ؟

- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت: نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شد.

ندایی صدایش در گوش و جان کودک طنین انداز شد : بگو زیبا بگو. هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت:

خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ...

چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم.

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم.

مگه ما با هم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ... و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود.

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

ماجرای لحظاتی تا مرگ ... جمعه 6 خرداد1390 4 بعد از ظهر

 

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه 
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

داستان زیبای مورچه و سلیمان نبی (ع) جمعه 6 خرداد1390 11 قبل از ظهر


روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،

نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.

سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.

در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.

ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.

آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت :

" ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.

خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.

خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد

من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم

و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا

می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."

سلیمان به مورچه گفت :

"وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"

مورچه گفت آری او می گوید :

ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

شرط عشق جمعه 6 خرداد1390 11 قبل از ظهر

                                      عشقولانه ترین داستان به نام شرط عشق  

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

 

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.


مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.


موعد عروسی فرا رسید.


زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

 

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

 

۲۰ سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

 

و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

حکایت خدا و گنجشک جمعه 6 خرداد1390 11 قبل از ظهر
 

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: " می آید، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
" فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست.
" گنجشك گفت:
" لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست.
سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:
" ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. " اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

بلندترین برجهای دنیا جمعه 25 دی1388 9 بعد از ظهر


بلندترین برجهای دنیا

تایپه 101 یکی از بلندترین برجهای دنیا و ارتفاع آن 509 متر و 101 طبقه است

 


مرکز مالی جهانی شانگهای و برج مائو که 492 متر ارتفاع دارد

 


برج ICC  یا مرکز تجاری بین المللی هنگ کنگ که دارای 118 طبقه که مراحل ساختش رو به اتمام است و 484 متر ارتفاع دارد

 


برجهای پتروناس مالزی که 88 طبقه و 452 متر ارتفاع دارد

 


  نانجینگ گرینلند مرکز مالی در چین میباشد که 450 متر ازرتفاع و دارای 89 طبقه میباشد

 


برج ویلیس شیکاگو که بلند ترین برج در نیمکره غربی و دارای 442 متر ارتفاع میباشد

 


برج گوانگژو غربی که دارای 440 متر ارتفاع میباشد

 


دو مرکز بین المللی هنگ کنگ که دارای 416 متر ارتفاع است

 


برج دبی در حال حاضر بلندترین آسمانخرش میباشد که 828 متر ارتفاع دارد


 
 

 

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

عکسهای جالب و دیدنی جمعه 25 دی1388 8 بعد از ظهر
سری عکسهای جالب و دیدنی
عكـس - عکـس های جالب و دیدنی
در زیر مجموعه زیبایی از عکسهای جالب  را که برخی از آنها احساس زیبایی را تدائی می کند را جمع آوری کردیم. امیدواریم از دیدن آنها لذت برید (31 عکس جالب )

عکس ها در حال لود شدن میباشند...  شکیبا باشید!

گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 

گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا  
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 

گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
گالری عکس های عکسهای جالب جالب ترین عکسهای عکسهای جالب بهترین عکس های عکسهای جالب دیدنی ترین عکس های عکسهای جالب گالری عکسهای جالب عکس های زیبا از عکسهای جالب عکس های دیدنی عکسهای جالب عکس جالب عکسهای جالب عکس های جالب عکس زیبا عکسهای زیبا عکس های زیبا 
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

عکسهای زیبا در آغاز سال 2010 چهارشنبه 16 دی1388 3 بعد از ظهر
عکسهایی زیبا از سرتاسر جهان در آغاز سال 2010

چند روزی است که از آغاز سال 2010 می گذرد و مردم سراسر جهان آغاز این سال میلادی را جشن گرفته اند.چینیها این سال را سال ببر نامگذاری کردند که نشان شجاعت و شهامت است.در زیر گوشه ای از عکسهای آغازین 2010 را نمایش دادیم


تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010

تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010

تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010 تصاویر 2010
تصاویر 2010 تصاویر 2010  
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

طبیعت زیبا چهارشنبه 16 دی1388 3 بعد از ظهر
 

طبیعت زیبا

مطالب خواندني - گوشه و کنار جهان
همگی ما عاشق دیدن چشم انداز های طبیعی هستیم. دیدن مناظری مثل رودخانه های زیبا و جنگل و کوهستان و چمن زار لذت بسیاری را برای انسانها دارد .در زیر یک مجموعه کوچک از چشم اندازهای طبیعت را جمع آوری کردیم که مطمئن هستیم از دیدن آین تصاویر لذت خواهید برد.

طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 

طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
طبیعت زیبا تصاویر طبیعت تصاویر زیبا تصاویر دیدنی عکسهای طبیعت عکسهای زیبا عکسهای ایرانی گالری عکس های طبیعت جالب ترین عکسهای طبیعت بهترین عکس های طبیعت دیدنی ترین عکس های طبیعت گالری طبیعت عکس های زیبا از طبیعت عکس های دیدنی طبیعت 
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

گل سه شنبه 3 اردیبهشت1387 11 بعد از ظهر
aom4y8.jpg 
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

فروغ فرخزاد سه شنبه 3 اردیبهشت1387 9 بعد از ظهر

 

 

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود
 
چگونه سایه سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود
 
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
 
 شراره ای مرا به کام می کشد
 
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
 تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره  می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
 به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

دور از تو چهارشنبه 28 فروردین1387 10 قبل از ظهر

 

گاهی که از تو دور می افتم به تمام ابرهایی که بالای

سرت راه میروند حسودیم میشود

آنوقت آرزو میکنم ای کاش ابر کبودی بودم که تو به خاطر

باران دوستش داشتی

گاهی دیدنت محال میشود به ستارها چشم میدوزم که

مرا به یاد برق نگاهت میاندازند

وقتی نیستی روحم رود سرگردانی است که احوال تو را از

همه ی دریاها می پرسد

روزهای دیدار همیشه بارانی است مثل همیشه چتری به

همراه می آوریم و حرفهایمان زیر باران تازه میشود

در این اتاق در این همه تاریکی چه صبح دلپذیری جریان

دارد چراغ را روشن میکنم رویاهایم بیدار میشوند

سر فصل تمام اغازها و سلامی ابی رنگ همان رنگی که دوستش داری و

لحظه ای سکوت به احترام تمام انتظارها .

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

صدای پای عشق دوشنبه 26 فروردین1387 9 بعد از ظهر
 

صدای پای عشق

 قلبم کاروانسرایی قدیمی است.

من نبودم که این کاروانسرابود.

پی اش را من نکندم بنایش را من بالا نبردم دیوارش را من نچیدم.

من که آمدم او ساخته بودوپرداخته ودیدم که هزارحجره دارد و از هر

 حجره قندیلی آویزان که روشن بودومی سوخت.

از روغنی که نامش عشق بود.
...
قلبم کاروانسرایی قدیمی است.

من اما صاحبش نیستم.

صاحب این کاروانسرا هم اوست.کلیدش را به من نمی دهد

درها را خودش می بندد خودش باز می کند اختیار داریش با اوست.

اجازه ی همه چیز.
قلبم کاروانسرایی قدیمی است.

همه می آیند و می روندوهیچ کس نمی ماند.

هیچ کس نمی تواند بماند که مسافر خانه جای ماندن نیست.

می روند و جز خاک رفتنشان چیزی برای من نمی ماند.
کاش قلبم خانه بود خانه ای کوچک و کسی می آمدومقیم می شد.

 می آمد و می ماند وزندگی می کرد.

سال های سال شاید.
هر بار که مسافری می آید کاروانسرا را چراغان می کنم

و روغن دان قندیل ها را پر از عشق.

هر بار دل می بندم وهر بار فراموش می کنم که مسافر برای رفتن آمده است.
نمی گذارد. نمی گذارد که درنگ هیچ مسافری طولانی شود.

بیرونش می برد بیرونش می کند.ومن هر بار در کاروانسرای قلبم می گریم.

.غیور است و چشم دیدن هیچ مسافری را ندارد.همه جا را برای

خودش می خواهد همه ی حجره هارا خالی خالی
...
و روزی که دیگر هیچ کس در کاروانسرا نباشد

 او داخل می شود با صلابت و سنگین و سخت.

آن روز دیوارها فرو خواهند ریخت

 و قندیل ها آتش خواهند گرفت و آن روز که او تنهامهمان مقیم من باشد

 کاروانسرا ویران خواهد شد .

آن روز دیگرنه قلبی خواهد ماند و نه کاروانسرایی

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

دل تنها دوشنبه 26 فروردین1387 9 بعد از ظهر

حالا که غریبه و دلشکسته شدم وهمدم غریبه ها شدم

 حالا که آشنای شبها شدم و همدم ستاره ها شدم

 حالا که مثل آسمون می بارم و همدم ابرها شدم

 حالا که چشمه شدم وهمدم سنگها شدم

 ای بهانه عاشق شدن

 دیگه دنبال بهانه ای برای عاشق شدن نیستم

(دل تنها)

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

اتل متل دوشنبه 26 فروردین1387 9 بعد از ظهر

اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟

 گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون 

 عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون 

 يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار 

 اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي

هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

خلقت زن دوشنبه 26 فروردین1387 9 بعد از ظهر

 

 

 

::::::www.Gallery.Sare2008.com::::: خلقت زن ::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::

::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::::::::www.Gallery.Sare2008.com:::::

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »

او بايد کاملا قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

HydroForum®

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.

بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

HydroForum®

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.

گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. »

  HydroForum®

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،

از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.

يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد. 

HydroForum®

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد.

« اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .

خداوند فرمود : نمی شود !!

چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.

از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند

و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. 

HydroForum®

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.

« اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی » .

« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند

و زحمت بکشد . »

فرشته پرسيد : « فکر هم می تواند بکند ؟ »

خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »

 HydroForum®

آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.

« ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. »

خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. »

فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »

خداوند گفت : « اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. »

فرشته متاثر شد.

شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا حيرت انگيزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.

HydroForum®

همواره بچه ها را به دندان می کشند.

سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

بار زندگی را به دوش می کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.

وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.

وقتی خوشحالند گريه می کنند.

و وقتی عصبانی اند می خندند.

برای آنچه باور دارند می جنگند.

HydroForum® 

در مقابل بی عدالتی می ايستند.

وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه » نمی پذيرند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.

برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.

بدون قيد و شرط دوست می دارند.

 HydroForum®

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.

در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.

در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،

با اين حال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ايميل می فرستند

که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستيد. 

 HydroForum®

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.

می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.

کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،

آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.

زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند.

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

بهار دوشنبه 26 فروردین1387 8 بعد از ظهر
 
 

mystical

 

5

 

1009_resize_resize_resize_resize

 

807006_resize_resize_resize_resize

 

allegheny

 

ow

mono

moonrise

 

 
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

بهار یکشنبه 25 فروردین1387 10 قبل از ظهر
 
 

mystical

 

5

 

1009_resize_resize_resize_resize

 

807006_resize_resize_resize_resize

 

allegheny

 

ow

mono

moonrise

 

 
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

سال نو مبارک پنجشنبه 16 اسفند1386 1 قبل از ظهر
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

p b جمعه 14 دی1386 12 بعد از ظهر
 سکوت
 

سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند

التماسی سرد وجودم را آتش می افکند

به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم

چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود

عجب!

خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد

شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم

و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم

همچون تو صدای قلب ها را نشنیدم

تنها به جرم محبت؟؟

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است ،
دل من که به اندازه یک عشق است ،
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد .

من تمام ساده لوحی یك قلب را با خود به قصر قصه ها می برم
!

و تو می آیی


بالاخره می آیی
...
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ، نیست یاری كه مرا یاد كند

دیده ام خیره به ره ماند و نداد، نامه ای تا دل من شاد كند

خود ندانستم چه خطائی كردم، كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا، پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر كجا می نگرم؛ باز هم اوست، كه به چشمان ترم خیره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز، بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم، بیگمان زودتر از دل برود

مرگ باید كه مرا دریابد، ورنه دردیست كه مشكل بروم

تا لبی بر لب من می لغزد، میكشم آه كه كاش این او بود

كاش این لب كه مرا می بوسید، لب سوزنده آن بدخو بود

میكشندم چو در آغوش به مهر، پرسم از خود كه چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده كه بود، شعله ور در نفس خاموشش

شعر گفتم كه ز دل بردارم، بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رویش شد، با كه گویم ستم عشقش را

مادر ؛ این شانه ز مویم بردار، سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن این پیرهنم را از تن، زندگی نیست به جز زندانم

تا دو چشمش به رخم حیران نیست،به چكار آید این زیبائی

بشكن این آینه را ای مادر، حاصلم چیست ز خودآرائی

در ببندید و بگوئید كه من، جز او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت : چرا؟ باكم نیست، فاش گوئید كه عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور، زود پرسید كه پیغام از كیست

گر از او نیست، بگوئید آن زن دیرگاهیست ، در این منزل نیست

 


 

 

 

 

بخواب ای نازنینم
مهربانم
دلنشینم
منم من عاشقت
آرام باش ای بهترینم
من اینجا مست مستم
مست و بی پروا
شبانگاهان منم گرمای عشقت را درون بسترم خواهان
همان شبها كه من مست حضور تو
نیاز تو
دو چشم دلنواز تو
خیابان را چو مستان نعره زن طی می كنم شاید تو را در هاله ای از نور من دیدم
ولی ای كاش می بودی و من نعره زن، از مستی عشق تو اینجا
باز در كنج قفس رویا نمی چیدم
 
من امشب وحشی ام ساقی
ز می ، از عشق، از بازی نامردان این دنیا
ز بدگویان كه می گویند در دل من هوسبازم
تازه نمیدانند
من مستم
من اما غرق جرمم
پی از شب بر سر دارم

آری من مستم هوسبازم عطش دارم
عطش عشق تو امشب در دل می در شراب بی حضور تو وجودم را كمین كرده
كاش امشب ساقی لبهای تو یا گرمی دستان تو در دل این مجرم عاشق كمی غوغا به پا می كرد
من اینجا كنج زندان پر عطش، پر عشق، یا دیوانه ام این را نمی دانم
فقط میدانم ای تنها حضور بی حضور
ای كه آغشته به تو دستان افكارم
در این دنیای پر رنگ و ریای بی نفس بی عشق بی پرواز
با دل با نفس با عشق با پرواز
تو را من دوست میدارم

 

Abadiat.gif

 

م سفر کردم

 

به دیاری غریب ونا آشنا

 

تا شاید تو را از یاد ببرم!

 

در تمام روزهایی که سفر همنشین لحظه هایم بود

 

بیش از تمام لحظه های بی تو بودن

 

به تو می اندیشیدم.

 

سفر کردم که از یادم سفر کنی

 

 

ولی دل دیوانه ام شوریده ام عاشقم

 

با من بود و تو در تمامی لحظه ها با من بودی

 

بی آنکه بدانی فرسنگ ها فاصله بین من ومن بود.

 

ولی بازتو با من بودی.

 

گویی این سفرابتدای بیداری دلتنگی ام بود.

 

تو می توانی باور کنی؟

 

سفر کردم که از یادم بروی ولی عاشق تر شدم!

 

باور می کنی؟

 

Ino Bedoon.jpg

میرسد روزی كه احســـــــــــاس مرا باور كنی

 

میرســــــــد روزی كه نادم باشی از رفتار خود

 

 خاطــــــــــــــرات رفته ام را مو به مو از بر كنی


میرســـــــــــــد روزی كه تنها ماند از من یادگار

 

 نامه های كهنه ای راكه به اشكــــــت تر كنی

 

میرسد روزی كه در صحرای خشك بی كســی

 

 بوته های وحشــــــــــــــی گل را زغم پرپر كنی

 

میرســــد روزی كه صبرت سر شود در پای من

 

 آن زمان احســــــــــــــــــاس امروز مرا باور کنی

 

 

 

 

 

 

 

13دی
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

نسرین چهارشنبه 12 دی1386 9 بعد از ظهر
نسرین

****************************

تو از جنس احساس یک بوته نسرین

تو با چکه های شفق آشنایی

تو سر فصل لبخند هر برگ یاسی

یر پژوک سرخ صدایی

تو رنگین کمانی ز چشمان موجی

تو رمز رسیدن به اوج خدایی

تو در شهر رویاییم کلبه دل

تو یک قصه از .اژه ابتدایی

تو از آه یک ابر مرطوب و تنها

تو بارانی از سرزمین وفایی

ترا مثل چشمان خود می شناسم

اگر چه ز مژگان چشمم جدایی

تو یک جرعه از ژاله چشم یک گل

تو تعبیری از وسعت انتهایی

تو گیسوی زرین یک بید مجنون

تو با راز قلب صدف آشنایی

تو امضایی از بال سرخ پرستو

تو یک ترجمه از کتاب صفایی

تو با قایقی از بلور گل بخ

رسیدی به شهری پر از روشنایی

تو با درد سرخ شکستن همآوا

تو صندوقچه امنی از رازهایی

تو از مهربانی کتابی نوشتی

که آغاز آن بودن شعر رهایی

تو در شهر ایینه ها می نشینی

تو بر زخم سرخ شقایق دوایی

تو تکثیر یک ایه از قامت سبزه هایی

تو موسیقی کوچ یک قوی تنها

تو شعری به رنگ سحر می سرایی

تو تکراری از آرزوهای موجی

تو شهدی به شیرینی یک دعایی

تو در جهان یک شمع سوزان نهانی

تو چون پنجره شاهدی بی صدایی

تو آموزگار دبستان عشقی

تو دفترچه خاطرات صبایی

تو در سوز سرخ مناجات بلبل

تو در کوچه آبی قصه هایی

تو در سرزمین افق ناپدیدی

تو بر زخم آلاله دل شفایی

ترا در این دل غزل هم نددیم

بگو در کدامین دل و در کجایی

******************************

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

بهار دوشنبه 10 دی1386 10 قبل از ظهر
بهار

امشب دوباره

دلم هوای تو داره
بیا پیشم عزیزم
دوستت دارم بهاره
امشب دوباره
چشام گریتو داره
دوریت برام چه سخته
دلم آروم نداره
زیبای منی تو
مهتاب منی تو
بهار عشق قشنگم
فقط مال منی تو
زیبای منی تو
مهتاب منی تو
بهار عشق قشنگم
فقط مال منی تو
آره دنیای منی تو

تو بیا نهال جان من تویی
تو بیا همه وجود من تویی
تو بیا شیرینی زندگیم
تو بیا بهار شب تنهاییم
تو بیا غزال صحرای دلم
تو بیا فسونگر چشم و دلم
تو بیا غزال صحرای دلم
تو بیا فسونگر چشم و دلم
زیبای منی تو
مهتاب منی تو
بهار عشق قشنگم
فقط مال منی تو
زیبای منی تو
مهتاب منی تو
بهار عشق قشنگم
فقط مال منی تو
آره دنیای منی تو

امشب دوباره
دلم هوای تو داره
بیا پیشم عزیزم
دوستت دارم بهاره
امشب دوباره
چشام گریتو داره
دوریت برام چه سخته
دلم آروم نداره
زیبای منی تو
مهتاب منی تو
بهار عشق قشنگم
فقط مال منی تو
زیبای منی تو
مهتاب منی تو
بهار عشق قشنگم
فقط مال منی تو
آره دنیای منی تو

تو بیا نهال جان من تویی
تو بیا همه وجود من تویی
تو بیا شیرینی زندگیم
تو بیا بهار شب تنهاییم
تو بیا غزال صحرای دلم
تو بیا فسونگر چشم و دلم
تو بیا غزال صحرای دلم
تو بیا فسونگر چشم و دلم
زیبای منی تو
مهتاب منی تو
بهار عشق قشنگم
فقط مال منی تو
زیبای منی تو
مهتاب منی تو
بهار عشق قشنگم
فقط مال منی تو
آره دنیای منی تو

فرستنده متن : منیژه

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

پریا پنجشنبه 6 دی1386 10 بعد از ظهر

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

لخت عور تنگ غروب سه تا پری نشسّه بود .

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا .

گیس شون قد کمون رنگ شبق

از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک

روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر

پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه ی پیر

از افق جیرینگ جیریگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج ناله ی شبگیر می اومد

پریا ! گشنه تونه ؟ پریا ! تشنه تونه

پریا ! خسته شدین ؟ مرغ پر بسّه شدین ؟

چیه این های های تون گریه تون وای وای تون ؟

پریا هیچ چی نگفتن ، زار وزار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

پریای نازنین چه تونه زار می زنین ؟

توی این صحرای دور توی این تنگ غروب

نمی گین برف میاد ؟ نمی گین بارون میاد ؟

نمی گین گرگه میاد می خوردتون ؟

نمی گین دیبه میاد یه لقمه خام می کندتون ؟

نمی ترسین پریا ؟ نمیاین به شهر ما ؟

شهر ما صداش میاد ، صدای زنجیرش میاد

پریا! قد رشیدم ببینین اسب سفیدم ببینین

اسب سفید نقره نل یال و دم اش رنگ عسل ،

مرکب صرصر تک من ! آهوی آهن رگ من !

گردن و ساقش ببینین ! باد دماعش ببینین !

امشب تو شهر چراغونه خونه ی دیبا داغونه

مردم ده مهمون مان با دامب و دومب به شهر میان

داریه و دمبک می زنن می رقصن و می رقصونن

غنچه ی خندون می ریزن نقل بیابون می ریزن

های می کشن هوی می کشن : شهر جای ما شد !

عید مردماس ، دیب گله داره

دنیا مال ماس ، دیب گله داره

سفیدی پادشاس ، دیب گله داره

سیاهی رو سیاهس ، دیب گله داره

پریا ! دیگه توک روز شیکسّه ، درای قلعه بسّه

اگه تا زوده بلن شین سوار اسب من شین

می رسیم به شهر مردم ، ببینین : صداش میاد

جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد

آره ! زنجیرای گرون ، حلقه به حلقه ، لا به لا

می ریزن ز دست و پا .

پوسیده ن ، پاره می شن ، دیبا بیچاره می شن :

سر به جنگل بذارن ، جنگلو خارزار می بینن

سر به صحرا بذارن ، کویر و نمک زار می بینن

عوضش تو شهر ما ... ( آخ نمی دونین پریا ) !

در برجا وا می شن ، برده دارا رسوا می شن

غلوما آزاد می شن ، ویرونه ها آباد می شن

هر کی که غصه داره غمشو زمین می ذاره .

قالی می شن حصیرها آزاد می شن اسیرا .

اسیرا کینه دارن داس شونو ور میدارن

سیل می شن : شُر شُر شُر ! آتیش می شن گُر گُر گُر !

تو قلب شب که بد گله

آتیش بازی چه خوش گله ! آتیش ! آتیش _ ! چه خوبه !

حالام تنگ غروبه چیزی به شب نمونده به سوز تب نمونده

به جستن و واجستن تو حوض نقره جستن ...

الان غلاما وایستادن که مشعلا رو وردارن

بزنن به جون شب ، ظلمتو داغونش کنن

عمو زنجیر بافو پالون بزنن وارد میدونش کنن

به جایی که شنگولش کنن سکه ی یه پولش کنن :

دست همو بچسبن دور یارو برقصن

حمومک مورچه داره ، بشین و پاشو در بیارن

قفل و صندوقچه داره ، بشین و پاشو در بیارن

پریا بسّه دیگه های های تون گریه تون ، وای وای تون !

پریا هیچ چی نگفتن ، زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا ...

پریای خط خطی لخت و عریون ، پاپتی !

شبای چله کوچیک که زیر کرسی ، چیک و چیک

تخمه می شکستیم و بارون می اومد صداش تو نودون می اومد

بی بی جون قصه می گف حرفای سر بسّه می گف

قصه ی سبز پری زرد پری ، قصه ی سنگ صبور ، بز روی بون ،

قصه ی دختر شاه پریون ، شمائین اون پریا ! اومدین دنیای ما

حالا هی حرص می خورین ، جوش می خورین ، غصه ی خاموش می خورین

که دنیا خال خالی یه ، غصه و رنج و خالی یه ؟

دنیای ما قصه نبود پیغوم سر بسته نبود .

دنیای ما عیونه هر کی می خواد بدونه :

دنیای ما خار داره بیابوناش مار داره

هر کی با هاش کار داره دلش خبردار داره !

دنیای ما بزرگه پر از شغال و گرگه !

دنیای ما _ هی ، هی ، هی !

عقب آتیش _ لی ، لی ، لی !

آتیش می خوای بالا ترک تا کف پا ترک ترک ...

دنیای ما همینه بخوای نخواهی اینه !

خوب ، پریای قصه ! مرغای پر شکسّه !

آب تون نبود ، دون تون نبود ، چای قلیون تون نبود ؟

کی بتون گفت که بیاین دنیای ما ، دنیای واویلای ما

قلعه ی قصه تونو ول بکنین ، کارتونو مشکل بکنین ؟

پریا هیچ چی نگفتن ، زار وزار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا

دس زدم به شونه شون که کنم روونه شون

پریا جیغ زدن ، ویغ زدن ، جادو بودن دود شدن ، بالا رفتن تار شدن ،

پائین اومدن پود شدن ، پیر شدن گریه شدن ، جوون شدن خنده شدن ،

خان شدن بنده شدن ، خروس سر کنده شدن ، میوه شدن هسته شدن ،

اتار سر بسته شدن ، امید شدن یاس شدن ، ستاره ی نحس شدن ...

وقتی دیدن ستاره به من اثر نداره :

می بینم و حاشا می کنم ، بازی رو تماشا می کنم

هاج و واج و منگ نمی شم ، از جادو سنگ نمی شم

یکی ش تنگ شراب شد یکی دریای آب شد

یکی ش کوه شد و زق زد تو آسمون تتق زد ...

شرابه رو سر کشیدم پاشنه رو ور کشیدم

زدم به دریا تر شدم ، از آن ورش به در شدم

دویدم و دویدم بالی کوه رسیدم

اون ور کوه ساز می زدن ، هم پای آواز می زدن :

دلنگ دلنگ ! شاد شدیم از ستم آزاد شدیم

خورشید خانم آفتاب کرد کلّی برنج تو آب کرد :

خورشید خانوم آ بفرمائین ! از اون بالا بیاین پائین !

ما ضلمو نفله کردیم آزادی رو قبله کردیم .

از وقتی خلق پا شد زندگی مال ما شد .

از شادی سیر نمی شیم دیگه اسیر نمی شیم

ها جستم و وا جستیم تو حوض نقره جستیم

سیب طلا رو چیدیم به خونه مون رسیدیم ...

بالا رفتیم دوغ بود قصه ی بی بی م دروغ بود ،

پایین اومدیم ماست بود قصه ی ما راست بود :

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید ،

هاچین و واچین زنجیرو ورچین !

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

بهارم دخترم پنجشنبه 6 دی1386 10 بعد از ظهر

بهارم دخترم، از خواب برخیز        شکر خندی بزن شوری برانگیز

گل اقبال من ، ای غنچه ناز           بهار آمد تو هم با او بیاویز       

  بهارم دخترم، صحرا هیاهو ست        چمن زیر پر و بال پرستوست

   کبود آسمان ، همرنگ دریاست      کمبود چشم تو  زیبا تر از اوست

بهارم دخترم  ، نوروز آمد               تبسم بر رخ مردم کند گل   

 تماشا کن ،تبسم های اورا           تبسم کن که خود را  گم کند گل

بهارم دخترم، دست طبیعت اگراز  ابرها گوهر ببارد

  وگر از هر گلش جوشد بهاری، بهاری از تو  زیباترنیارد

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

پروانه عشق چهارشنبه 28 آذر1386 11 بعد از ظهر
LOVE_ONE_ANOTHER_ET_Butterflies_With_Heart_RM.jpg
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

گل چهارشنبه 28 آذر1386 10 بعد از ظهر
gol
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

گل تقدیم به گل چهارشنبه 28 آذر1386 10 بعد از ظهر
gol
نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

قفس شنبه 24 آذر1386 11 بعد از ظهر

 

کاش در این قفس بسته تنگ
گل آزادی من می خندید
آن کبوتر که لب بام نشست
کاش احساس مرا می فهمید
به هواخواهی گیسوی نسیم
کاش یک لحظه نمی آسودم
کاش در آن افق نیلی رنگ
شور یک فوج کبوتر بودم
مرغ در دام گرفتارم آه
به دل سوخته ام چنگ مزن
پروبالم شده خونبارو کبود
اینهمه جور مکن سنگ مزن
بازکن بازکن آن پنجره را
سوی آن وسعت خالی زملال
زندگی تلخترین خواب من است
خسته ام خسته ازین خواب و خیال
کوله بار من دلخسته کجاست
دلم آرام ندارد نفسی
آه می خواهم ازینجا بروم
باز از دور مرا خواند کسی
بندیان خانه سیمرغ کجاست
سوی آن با من پرواز کنید
آه باید بروم تا اشراق بال احساس مرا باز کنید.

اولین نگاهت آن قدر برایم شیرین بود
كه گویی روح فرهاد در من دمیده باشند…
من قهرمان افسانه عاشقانه ای شدم
كه پایانش را نمی دانستم
هرشب
در اوج تنهایی
به اندازه عظمت بیستون برایت گریستم…
و اكنون
وقت آن شده است كه شیرینی نگاهت را پس بدهم
و شربت تلخ آخرین خداحافظیت را بنوشم
روح فرهاد كم كم از وجود من می رود
و هر بار بخشی از وجود مرا نیز با خود می برد…
امشب حال عجیبی دارم
خوابم به چشمانم نمی آید
كه ناگهان
صدایی به گوشم زمزمه می كند:
"بخواب٬ امشب آخرین شب تنهاییست"
چشمانم را می بندم
صدا٬ صدای شیرین بود….



کاش می دانستیم زندگی کوتاست
کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم
کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم
کاش همه را دوست داشتیم
کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم
کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید
کاش دلهایمان دریایی می شد
کاش می فهمیدیم زندگی زیباست
و
لذت می بردیم تا نهایت
کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد
کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود
کاش...
کاش...
کاش...

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

بهار جمعه 23 آذر1386 10 قبل از ظهر

دختر و بهار


دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت

ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا

با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو 

 بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

با ناز میگشود دو چشمان بسته را

میشست ککلی به لب آب تقره فام

آن بالهای نازک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش

بر چهر روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او

رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

خندید باغبان که سرانجام شد بهار

دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار 
 

ای بس بهارها که بهاری نداشتم

خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان

گویی میان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب

دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |

از دوست داشتن جمعه 23 آذر1386 10 قبل از ظهر

از دوست داشتن


امشب از آسمان دیده تو

روی شعرم ستاره میبارد

در سکوت سپید کاغذها

پنجه هایم جرقه میکارد


شعر دیوانه تب آلودم

شرمگین از شیار خواهشها

پیکرش را دوباره می سوزد

عطش جاودان آتشها

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا حذر کردن

شب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جای می ماند

عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو

کس نیابد ز من نشانه من

روح سوزان آه مرطوب من

بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز

خفته در پرنیان رویا ها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه میخواهم

من تو باشم  ‚ تو ‚ پای تا سر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریاییست

کی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفانی

کاش یارای گفتنم باشد

بس که لبریزم از تو می خواهم

بدوم در میان صحراها


سر بکوبم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریا ها

بس که لبریزم از تو می خواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست


من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

نوشته شده توسط پرویز بهاری  | لینک ثابت |